تبليغاتX
عشق سبز
 

زندگی همون رویایی هست که همیشه زیباست

ولی فقط یک رویاست...

شاید خیلی ازجاده های سرنوشت منتظر حضور سبز منه؟

ولی تا بوده غم بوده ودلتنگی...

تقصیر سرنوشت و روزگارم نیست...هرگز

این منم که سرنوشتم رو می نویسم

ولی اونقدر ضعیف وناتوانم که دیگه از پس خودمم بر نمی یام

سرنوشت رو هرگز نمیشه از سر نوشت...هرگز

+ نوشته شده توسط نسرين در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 و ساعت 15:45 |

برای بدست آوردنت از کدام جاده باید گذشت

برای با تو بودن کدام لحظه ها را باید فدا کرد

همیشه با من بوده ای...همیشه ناجی من از تنهایی و دلتنگی حضور تو بود

نگاه که میکنم از تو تا من فرسنگ ها فاصله هست

اما من...نه من ...ما به فاصله ها اعتقادی نداریم

به تو تکیه کردن و تو را داشتن برای تمام تنهایی و دلتنگی هایم...

تنها یک رویاست........

ولی دیدن ورسیدن به نقطه ای نورانی در تاریکی وتنهایی دلم شاید...

شاید بتواند مرا مجبور به زندگی کند...

حرف از نا امیدی نیست...حرف از تنهایی هست و دلتنگی

+ نوشته شده توسط نسرين در پنجشنبه هشتم دی 1390 و ساعت 14:36 |

احساس تو هر چی هست بذار باشه

دلت هر چی می خواد بذار بهش برسه

چشات باید چرا همیشه دریا باشه؟؟؟؟؟؟؟؟

هر چی می خوای باش

هر کی می خوای باش

ولی به حرمت همون چشای بارونی...

فقط خودت باش

همین

+ نوشته شده توسط نسرين در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 1:16 |

مدتهاست درگیر دلتنگی ام...

دلتنگ از هر چه که مرا از تو دور میکند...

دلتنگ از خوشی های لحظه ای

از کسانی که در ظاهر هستند ولی باطن چیز دیگریست...

نمی دانم چرا اینقدر ضعیفم...

ضعیف تر از آنچه که تو آفریدی...

مدتهاست نگاهم با توقهر کرده...

این رو سیاهی از من است نه تو...

همیشه امیدم بودی وهستی وخواهی بود...

این بار هم عشقم را بپذیرکه تنها تو لایق دوست داشتنی

+ نوشته شده توسط نسرين در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 و ساعت 22:15 |

پاییز فصل عشق وعاشقیه

همه چی در این روزها بوی عشق میدهد

بارون نم نم که دلت می خواد همیشه بباره

زردی برگهاهم که واسه خودش عالمی داره

بوی خاک نم خورده از جنس خودم....

خش خش برگهایی که یه روزایی با هزار آرزو

تو اوج بودن......

ولی زندگی همینه

بودن ...افتادن...ماندن

خلاصه قدر تمام لحظه هایمان را بدانیم

نه تنها بهار را...بلکه پاییز را

راستی هنوز نرفته دلم برات تنگ شده

الهی شکر برای تمام این زیباییها.......

+ نوشته شده توسط نسرين در چهارشنبه بیستم مهر 1390 و ساعت 23:19 |

میگن شما نه تنها ضامن آهو شدین؟بلکه ضامن همه بنده هایی هستین که دلشون شکسته

میگن شما حرف دلهای خسته رو می شنوید و با دستهای مهربونت رو دلهای تنها مرحم میذارین

میگن نگم تنهام؟چون تا خدا هست هیچ بنده ای تنها نیست

شما هم هستین.........ضامن تموم دل شکسته ها

آقای مهربانی ها درسته شهر مهربانیت نصیب من خسته نشده....

ولی عشق بودنتان وخواستنتان همیشه در دلم زنده هست وجاری...

درسته پابوس مهربانبیت نشدم ولی همیشه چراغانی حرمت

مرا و دلم را ویران کرده......

یا رضا جان(ع)دلم غباری از هر چه که باشد با یاد تو پاک خواهم کرد

می خواهم و می خواهم که مسافر شهر بودنت شوم

آیا مرا می پذیری؟؟؟؟؟؟؟

هیچ با خود نخواهم آورد جز خودم ودلی که سالهاست در آرزوی توست

باور دارم که آهوی مهربانیت خواهم شد

میگن باور همان و رفتن همان........

میدانم که شما مهربانتر از آنی که بر من غضب کنی

پس چشمانم را می بندم و روزها را بر باورت رقم خواهم زد

خواهم آمد و دل خسته را از غباری که سالها بر آن نشسته پاک خواهم کرد

السلام و علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

+ نوشته شده توسط نسرين در شنبه شانزدهم مهر 1390 و ساعت 0:54 |

سبک بال و آرام در سایه نگاه سردت می نشینم

در آرامش وسردی وجودت غرق می شوم

با من هستی ولی گرمای بودنت نصیب من نیست

سردی نگاهت دلم را می لرزاند

چقدر محکم بر دیوار وجودت تکیه کرده بودم

چقدر در زیر گرمای چشمانت غرق بودم

گناه ما از بودن در کنار هم چیست؟؟؟؟؟؟؟؟

سردی لحظه هایمان را علتی هست؟؟؟؟؟؟؟

چقدر محتاج توام

در میان این همه سردی حرفی از عشق نیست

نمی دانم عشقت وگرمای مهربانیت نصیب کیست

 

+ نوشته شده توسط نسرين در یکشنبه سوم مهر 1390 و ساعت 22:11 |

بعضی وقتها زمان آنقدر ما را محاصره میکند که خود را گم میکنیم

روزها وشبهایمان میگذرد و ما چقدر عقب ماندیم

چنان از خودم دلگیرم که حدی ندارد

کاش کمی حساب کارها دستم بود

دیدگانت موجی از غم را برایم هدیه میکند

آیا مسبب این نا امیدی منم؟

کاش کمی غرق با هم بودن می شدیم

کاش حرفی برای گفتن داشتم

منتظر خواهم ماند تا دریای چشمانت آرام شود

من در با تو بودن خلاصه شده ام

باورکن

+ نوشته شده توسط نسرين در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت 23:14 |

روزها را یک به یک با یادت و با نامت ورق زدم

خواستم باشم در هر لحظه لحظه این دقایق

خواستم در این روزها تار و پود وجودم تنها با یاد تو محکم شود

سجده بر در گاه مهربانت کردم

چه اشکها که در برابرت نریختم

خواستم پاک شوم از هر گناهی که مرا از تو دور میکند

میخواهم تا ابد با تو ودر کنار تو باشم

اجازه میدهی مهربانم

عید فطر رسید و بوی بخشندگی و پاکی سراسر عالم را گرفته

مهربانم نگذاز تا سال بعد غبار گناه بر این دلهای توبه کار بنشیند

دستاننمان را چه مهربانانه گرفتی

وچه مهربان...........چه مهربان ما را اجابت کردی

الهی شکر............به خاطر تمام زیباییهای که دادی ولی ما ندیدیم

عید بر تک تک شما عزیزان و مهربانان عشق سبز مبارک باد

 

 

+ نوشته شده توسط نسرين در چهارشنبه نهم شهریور 1390 و ساعت 0:52 |

این این روزها زندگی سرشار از عشق شده است

عشقی عظیم وعمیق....

دلت را به او بسپار،نگران چیزی نباش

عشق در دستان توست...

ربنا که میشود ........بند بند دلم به آرامشی عجیب میرسد

انگار این ربنا با عمق وجودم عجین میشود

دردهایم را حس نمیکنم.......من تا ابد محتاج این آرامشم

آیا میتوانم تا ابد تو را داشته باشم؟؟؟

.................................................................................

الهی شکر....الهی شکر که خواستی باشم.....الهی شکر

+ نوشته شده توسط نسرين در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت 23:31 |


Powered By
BLOGFA.COM


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس