همیشه گفته ایم و شنیده ایم....قسمت
در اوج نا امیدی و گرفتاری،غرق سایه های سیاه هستی

گوشه نشین دلی شکسته وپرپر.....
ولی امیدوار
امیدی که چشمان بارانی ام به آن پناه برده ومنتظرند
روزها وماهها گذشت
حرف از ثانیه های سنگین و دقایق شوم نمی زنم!!!!
فقط امید به بودن وزیستن را می پرورانم
محتاج آرامشی سبز واحساسی نیلگون...
در همین روز قشنگ پاییزی...احساسی جوانه زد
در اوج زردی و خزانی پاییز....دلی لرزید.و جوانه ای سبز
از زیر خروارهااااااااااخاک سرد وبی روح خاکستری سر برون آورد
با دلتنگی من وامید وصبر او
عشق سبز ما متولد شد

کلبه ای سبز وسط زردی خزان پاییز
جوانه عشق سبز در دل کویری ام،ریشه انداخت وسبزم کرد
عشق سبز یکساله شد و امید در هر رگ او جاریست
و حال سبزی عشق سبز با جوانه های سبزی چون شما عزیزان
رنگین تر و دل انگیز تر می شود
هر جوانه سبزی که می روید،رونق باغ عشق سبز و دل تنگ
اما .........پر امید ماست

این روز را قشنگ ترین روز........واین سال را سبزترین سال ثبت خواهم کرد
شمع آرزو وتولد عشق سبزمان را به نیت سبزی و سلامتی،تک تک شما
جوانه های سبز فوت خواهم کرد
امید که به همراه شما،عشق سبز هم سالهایی سبز و پر امید را طی کند
و هر گز،هرگز رنگ خزان نگیرد
تولد امید وسبزی خزانمان مبارک

تولد یک سالگی عشق سبزم مبارک باد


+ نوشته شده توسط نسرين در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت
23:24 |