لقمان حکیم برای اینکه فرزند خود را از توقع مدح وتمجید مردم رهایی بخشد و ضمیراو را از
این اندیشه ناشدنی خالی کند.در وصیت خود به وی فرمود:دلبسته رضای مردم ومدح وذم انان
مباش که این نتیجه حاصل نمی شود.هر قدر هم آدمی در تحصیل آن بکوشد ونهایت درجه
قدرت خویش را در تحقیق بخشیدن به آن اعمال نماید.
فرزند به لقمان گفت:معنای کلام شما چیست؟دوست دارم برایم مثالی ارائه نمایی.
پدر وپسر از منزل خارج شدند ودراز گوشی را با خود آوردند.
لقمان سوار شد وپسر پیاده حرکت کردند.چند نفر در راه به آنها برخورد کردند.گفتند:این مرد
قسی القلب و کم عاطفه را ببین که خود سوار وپسرش پیاده است.
لقمان به پسرش گفت:سخن اینان را شنیدی که سوار بودن من وپیاده بودن تو را بد تلقی کردند؟
به فرزند گفت:تو سوار شوو من پیاده می آیم.پسر سوار وپدر پیاده حرکت کردند.
طولی نکشید که عده ای رهگذر رسیدندو گفتند:این چه پدر بدی است واین چه پسر بدی!
اما بدی پدراز این جهت که فرزند را خوب تربیت نکرده.او سوار است وپدر پیاده از پی اش
می رود.با آنکه پدر به احترام وسوار شدن شایسته تر است.پدر این پسر را عاق کرده وهر
دودر کار خود بد کرده اند.
لقمان گفت:سخن اینان را شنیدی؟گفت:بلی!
فرمود:اینک هر دو سوار می شویم.گروه دیگری رسیدند.گفتند:در دل این دو رحم ومروت
نیست.این دو سوار شده اند.پشت حیوان را قطع می کنندو فوق طاقتش بر او تحمیل شده.
لقمان به فرزند گفت:شنیدی؟عرض کرد:بلی!
فرمود:اینک مرکب را خالی می بریم و خودمان پیاده راه را طی می کنیم.
عده ای گذر کردندوگفتند:این عجیب است که خودشان پیاده می روند و مرکب را خالی
رها کرده اند.هر دو در این کار مذمت نمودند.
در این موقع لقمان به فرزندش فرمود:آیا برای انسان با تدبیر به منظور جلب رضای مردم
محلی برای اعمال حیله وتدبیر باقی است؟
پس توجه خود را از آنان قطع نماو در اندیشه رضای خداوند باش.
بنابراین برای مدح و ذم این و آن میندیش و تنها متوجه رضای حضرت باری تعالی باش
که معیار رستگاری و سعادت...خشنودی خداوند است. 








+ نوشته شده توسط نسرين در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت
18:3 |