تبليغاتX
عشق سبز
 زمان سپری شد و سالی دیگر را از دفتر زندگیمان ورق زدیم با تمام خوشی ها و غمهایش...

هر چه بودیم...هر چه کردیم...دیگر تمام شد و به خاطره ها پیوست...حال منتظر نو شدن و

شروع دوباره هستیم...قناری زندگی مژده ازآمدن عید را می دهد...ما آماده تر از همیشه

پنجره های پوسیده دل را به سوی تازگی ونو شدن گشوده ایم...وکلبه دل را از هر غم و تاریکی

پاک کرده ایم...وخانه تکانی دل کرده ایم...با تمام عشق و احساس امید هفت سین زندگی را

چیده ایم.و منتظر عید نوروز هستیم.هر لحظه ممکن است برسد...قدمش مبارک وخجسته باد.

عید باستانی نوروز را به همه عزیزان و هم وبلاگی های گل و مهربانم

تبریک وتهنیت عرض می نمایم...عید بر شما مبارک.

آرزومند سالی سرشار از امید...موفقیت...وسلامتی برای تک تک

شما عزیزان هستم

+ نوشته شده توسط نسرين در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 14:39 |

برای مهربانم¤عزیزم¤برادرم...

دریغا خزانی زودرس درنوزدهمین زمستان

عمرش با بی رحمی تمام سبزی و سرو قامتش

را به تاراج برد

بهاران و خزانهای بی تو بودن را تک تک سپری

کردم...وهنوز در هر ثانیه از گذر عمرم یاد وخاطر

عزیز ومهربانت در دلم جاودانه است

سالی دیگربدون تو سپری شد!!!واین منم که با سنگین ترین

و تلخ ترین بغض ها سومین سالگرد پرپر شدنت را به سوگ

نشسته ام...

آری عزیز از دست رفته ام...تو رفتی وبودنت با تمام مهر

و صفایت به اوج آسمانها وبی کران ها پرواز کرد.ومن تنها

شاهد پرواز تو شدم...همین ودیگر هیچ...

با تمام دلتنگی وغم در مقابل سرنوشت و تقدیرالهی سر تعظیم

فرود آوردم.وتنها شادی روحت را از

خدایی که مهربانترین است.خواستم

روحت شاد ویادت گرامی باد

........فقط همین....... 

   

+ نوشته شده توسط نسرين در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 1:10 |

میلاد با سعادت حضرت

رسول اکرم (ص)وحضرت امام جعفر

صادق(ع)را به همه عزیزان ودوستان

مهربانم.تبریک وتهنیت

عرض می نمایم

 

+ نوشته شده توسط نسرين در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 17:31 |

لقمان حکیم برای اینکه فرزند خود را از توقع مدح وتمجید مردم رهایی بخشد و ضمیراو را از

این اندیشه ناشدنی خالی کند.در وصیت خود به وی فرمود:دلبسته رضای مردم ومدح وذم انان

مباش که این نتیجه حاصل نمی شود.هر قدر هم آدمی در تحصیل آن بکوشد ونهایت درجه

قدرت خویش را در تحقیق بخشیدن به آن اعمال نماید.

فرزند به لقمان گفت:معنای کلام شما چیست؟دوست دارم برایم مثالی ارائه نمایی.سوال

پدر وپسر از منزل خارج شدند ودراز گوشی را با خود آوردند.متفکر

لقمان سوار شد وپسر پیاده حرکت کردند.چند نفر در راه به آنها برخورد کردند.گفتند:این مرد

قسی القلب و کم عاطفه را ببین که خود سوار وپسرش پیاده است.

لقمان به پسرش گفت:سخن اینان را شنیدی که سوار بودن من وپیاده بودن تو را بد تلقی کردند؟

به فرزند گفت:تو سوار شوو من پیاده می آیم.پسر سوار وپدر پیاده حرکت کردند.

طولی نکشید که عده ای رهگذر رسیدندو گفتند:این چه پدر بدی است واین چه پسر بدی!shame on you

اما بدی پدراز این جهت که فرزند را خوب تربیت نکرده.او سوار است وپدر پیاده از پی اش

می رود.با آنکه پدر به احترام وسوار شدن شایسته تر است.پدر این پسر را عاق کرده وهر

دودر کار خود بد کرده اند.

لقمان گفت:سخن اینان را شنیدی؟گفت:بلی!خجالت

فرمود:اینک هر دو سوار می شویم.گروه دیگری رسیدند.گفتند:در دل این دو رحم ومروت

نیست.این دو سوار شده اند.پشت حیوان را قطع می کنندو فوق طاقتش بر او تحمیل شده.

لقمان به فرزند گفت:شنیدی؟عرض کرد:بلی!خجالت

فرمود:اینک مرکب را خالی می بریم و خودمان پیاده راه را طی می کنیم.I don't know - New!

عده ای گذر کردندوگفتند:این عجیب است که خودشان پیاده می روند و مرکب را خالی

رها کرده اند.هر دو در این کار مذمت نمودند.

در این موقع لقمان به فرزندش فرمود:آیا برای انسان با تدبیر به منظور جلب رضای مردم

محلی برای اعمال حیله وتدبیر باقی است؟سوال

پس توجه خود را از آنان قطع نماو در اندیشه رضای خداوند باش.not worthy

بنابراین برای مدح و ذم این و آن میندیش و تنها متوجه رضای حضرت باری تعالی باش

که معیار رستگاری و سعادت...خشنودی خداوند است.  praying

not listening - New!not listening - New!not listening - New!chatterboxnot listening - New!chatterboxnot listening - New!not listening - New!

 

+ نوشته شده توسط نسرين در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 18:3 |

با کدامین واژه دلتنگی ام برایت بنویسم.که لایق تمام مهربانی وسبزی حضورت باشد.

زبان وکلامم عاجزترازآن است.که برایت بنویسم.برای تویی که سرور وسالار مخلوقاتی.

برای تویی که صاحب تمام مکانها وزمانهایی...

آقای من.گل نرگس باغ انتظار...همیشه دلتنگی هایم مرا به سوی درگاه انتظار وحضورت

می کشاند.تا در مقابل تمام بودنت زانو بزنم.ودیوانه وار تمنای جرعه ای ازآرامش ابدیت

را فریاد بزنم.من بنده منتظربه مهر حضورت ثانیه های یخ زده زمان را می شکنم.تا شاید

بیایی ومعجزه ای زیبا را برایم آشکار سازی.وقدم در کوچه دلتنگی هایم بگذاری.

کاش می توانستم سفیدی تمام یاسها را فدای یک لحظه حضور سبز پوش تو کنم.

ولی عاجزم.عاجزتر ازآنکه حضورت را طلب کنم.

می دانم ویقین دارم که می آیی.هستی وشاهد بر تمام این بودنها هستی.این منم که شما

را حس می کنم.درهر ذره از بودنم. ولی گمشده ام میان تمام پرده های سیاه بغض.

ای عصاره نبوت...صدای این دل تنگ بیقرا را بشنوو گوشه چشمی نظر بر این بندگان

منتظرت کن.تنها طناب حضورتوست که می تواند تمام ما را از این تاریکی ها برهاند.

پس ای خورشید مهربانی ونجات طلوع کن.وبه این واژه غریب انتظار پایان ببخش.

الهم صلی علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

+ نوشته شده توسط نسرين در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 20:31 |

وقتی نگاهت بارونی شد.تازه فهمیدم که همه چی تموم شده...

میان تمام خوشی هاوشکست ها تنها سکوت کردی.

ولی صدای دلخراش ناقوسهای دلت از قعر تمام

نا باوری ها شنیده می شد.

سکوت کردی...

ولی در پشت این پرده سیاه سکوت فریادهای عشق

با آهنگی رسا به گوش می رسید.

همیشه در هوای بارونی حس عمیق دلتنگی وسکوتت

چون آینه ای روشن در مقابل چشمان منتظرم به نمایش

در می آید.نمایشی از جنس تراژدی.

یاد چشمهای بارونی تو

چه در هوای خیس بارون.وچه در

سکوت وخلوت.همیشه آتش بر این وجود خاکی وغمگین

می زند.وتمام هستی رنگ غم می گیرد.عشق عصاره تمام

زیبائیهاواحساسهای ناب بود.ولی ما عشق راتنها با غم ودلتنگی

تجربه کردیم.نمی دانم مقصر کیست...

شاید نگاه هایمان لحظه ای دچار گناه شده بودند.

شاید دلهایمان طپیدن را فقط در عشق جستجو می کرد.

نمی دانم مسافر کدامین جاده عشق شدیم.که نصیب ما از

تمام زیبائیها وخوشی هایش فقط بارونی بودنمان شد.تصویر رویایی

وواضح عشق زندگی ساز

برایمان به عشقی سیاه ونفرین شده تغییرچهره داد.

ولی در تمام این احساسهاودلتنگی ها

ورویاهای خیس.همیشه حضور بارونی تو چیزی

جزنفرت وغریبی نبوده ونیست.دیگر به این باور رسیده ام

که همه چیز یک سراب بود. 

+ نوشته شده توسط نسرين در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 15:42 |

در مسیر جاده زندگی وسرنوشت نامعلوم خودمان.بعضی وقتها آنچنان گرفتار غمی غریب

می شویم.که تا مدتها گریبانگیر ما می شود.

این غم تجربه گذشته ماست.ولی زمان حال ما را هم در بر می گیرد.تا می گویی مقابله

خواهم کرد.غم بیشتر بر تو چیره می شود.واقعا معنی غم چیه؟؟؟

همیشه غم داشتیم.شب و روزبرای رهایی از منجلاب غم دست وپا می زنیم.ولی نمی شود.

آخر سر این غم است که پیروز می شود.هر چه بیشتر تقلا می کنی بیشتر تو غم فرو می روی.

شب را تا انتهای سیاهی با این غمها سر وپنجه نرم می کنی.ولی هیچ!!!

صبح به امید اینکه همه چی یک کابوس شبانه بود.جسم خاکیمان را با سنگینی تمام پا بر جا

می کنیم.وبا خودمان زمزمه می کنیم که:امروز بهتر از هر روزمان خواهد شد...

این امید هم فقط با سفیدی صبح بر ما حاکم می شود.وبا گذر لحظه ها وثانیه های تلخ....

در اوج خوشی.غم سراغت می آید.وتمام رشته هایت را پنبه می کند.این غروب زیبا چرا؟

چرا؟اینقدر غمگین است.وقتی که غروب میشود.تمام غمهای عالم فانی بر دوشمان سنگینی

می کند.وتمام بغضهای کهنه نم گرفته شکسته می شود.دیگر با خوشی وداع می کنیم.ودر

مقابل دلتنگی وزیبایی غروب غمگین محو می شویم.اینجا دیگر کنترل بودن ونبودنان در

دست ما نیست.اینجا غم برایت می سراید.وتقدیر بر سرنوشت تو قرعه می کشد.واین

انتهای تمام زندگی وبودن ماست.چون قرعه غم برنام ما می افتد.وسرنوشت. ما را در

امتحانی سخت می آزماید.رهایی از غم نا ممکن نیست.ولی سخت است.باید با تمام توان

وجودی ات بر ریسمان محکم امید چنگ بزنی.تا شاید.روزی دفتر غم را بسته وصفحه

!!سفیدی ها را با جوهر امید زینت دهی.به امید سفیدی تمام سیاهی ها !!!! 

+ نوشته شده توسط نسرين در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 20:2 |

خوشی.زیبایی.لبخند.امید....

زیباترین واژه هایی هستند که تلفظ آنها نیز روح تازه ای در بدنمان می دمد.چه برسد که آنها را

تجربه کنیم.تکرار این واژه ها ما را به نفس کشیدن وزندگی مشتاق می سازد.

خوشی آنقدرها هم دور نیست.جاده خوشبختی پر است ازتمام مسافرهای خوشبخت و مسرور.

ولی این ما هستیم که این راه نزدیک را دور.واین جاده را بی عبور می کنیم.

زیبایی این آفرینش.هر بیننده ای را محو خود می کند.زیبایی هر طلوع خورشید ونسیم خنک

سپیده دمان.چون تابلویی زیبا هر روز در مقابل دیدگانمان نمایان می شود.وما چه ساده از کنار

آن همه زیبایی می گذریم.سبزی بهار.خزان پائیز.سفیدی زمستان.آرامش را به تو هدیه می کند.

آرامشی که سالهاست در پی آن می دوید.ولی هرگز به آن نمی رسید.چون آرامش هرگز با این

مادیات پوچ فراهم نمی شود.لبخند عکس العملی زیباست از نهاد صاف وبی ریا که بر چهره ها

نقش می بندد.وتصویری زیبا از بودنمان را به نمایش می گذارد.وما می توانیم این زیبایی ولبخند

را به همه هدیه کنیم.اگر بخواهیم!لبخند هدیه ای است زیبا وپر ارزش برای تمامی کسانی که

دوستشان داریم...واما امید.امید این واژه عظیم که وقتی جرقه می زند.تمام زندگیت را روشن

می کند.وتو را تا اوج تمام خواستنها می برد.امید به هر چیز در وجودت رشد می کند.وچون

پیچکی زیبا تو را در حس عمیق خوشبختی می پیچاند.امید به خدا تنها شمعی است که هرگز

خاموش نمی شود.وحتی در طوفانی ترین گذر زمان سو سو می زند.ما با این سوی کم قدم در

جاده سرنوشت می گذاریم.وراهی می شویم...هر چه پیش آید خوش آید.به این مطمئن هستیم .

که اگر دل را در اولین قدم به خدا وبه امید اوبسپاریم.خوشبخت ترین مسافر خواهیم شد .در

جاده سخت سرنوشت...وتمام این خوشی ویا بدی دست خود ماست...ما در انتخاب هر گزینه

آزادیم.تصمیم با خود ماست که خوشبختی را با خدا لمس کنیم.وبرای زندگی نفس بکشیم.

ولی اگر با چشمی بسته وسرمست از شراب زندگی قدم دراین جاده بگذاریم.نه تنها خوشبختی

را نخواهیم دید.بلکه در میان سیاهی ها محو خواهیم شد.

زندگی زمانی زیباست که:ما برای خوشی ورضایت خدا زنده بمانیم.نه برای تکثیر گناه 

الهی به امید تو...

ایام رحلت پیامبر اعظم(ص).امام حسن مجتبی(ع).وشهادت امام رضا(ع)را به تک تک شما عزیزان

وشیعیان گرامی.تسلیت عرض می نمایم.

+ نوشته شده توسط نسرين در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 14:27 |


Powered By
BLOGFA.COM


JavaScript Codes

FreeCod Fall Hafez